احمد بن محمد ميبدى
289
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
( تفسير ادبى و عرفانى ) 59 - وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ . آيه . اوست گشايندهء دلها ، نمايندهء راهها ، نهندهء داغها ، افروزندهء چراغها ، يكى را چراغ هدايت افروزد ، يكى را داغ ضلالت نهد ، عنايتيان حضرت را چراغ سعادت افروزد ، و در رحمت گشايد ، بساط بقا گستراند ، بر تخت رعايت نشاند ، به زيور كرامت بيارايد ، باز راندگان ازل را داغ شقاوت نهد ، در خذلان گشايد . آرى كليد غيب نزد اوست ، علم غيب خاص او است ، هركس را سزاى خود دادن و جاى وى ساختن كار او است . عارفى گويد : كليدها نزد او است ، چنان كه خود خواهد گشايد ، و آنچه خود خواهد نمايد ، بر دلها در هدايت گشايد ، و بر همّتها در روايت باز كند ، بر جوارح در طاعت و اهل ولايت را در كرامت و اهل مهر را در قربت و اهل تمكين را در جذب و مؤمنان را در طاعت و اولياء را در مكاشفات ، و انبيا را در معاينات گشايد ! بو سعيد خرّاز گويد : كليد خزينهء اسرار فطرت محمّد مرسل به نزد حق است كه او را به نعت كرم در مهد محبّت اندر قبّهء غيرت بپرورد و اسرار فطرت و عزّت وى از خلق بپوشيد ، تا پيغمبران همه به اين آرزو به خاك فروشدند ، بطمع آنكه ايشان را بر يك سرّ از اسرار فطرت وى اطلاع افتد و هرگز نيفتاد و ندانستند و چگونه دانستندى ! كه خداوند در قرآن مجيد قصّهء او را سربسته مىگويد و از آن اسرار به اين آيه خبر مىدهد كه : فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى ، يعنى آنچه مصلحت مىديد به او وحى فرستاد ( كه ديگر پيغمبران اين مزيّت را نداشتند ) . زان گونه شرابها كه او پنهان داد * يك ذره به صد هزار جان نتوان داد خداوند بر خزينهء اسرار فطرت و محبّت مهر برنهاد و طمعها را از دريافت آن باز بريد حسين منصور حلّاج شمهاى از دور بيافت و فرياد برآورد و گفت : چراغى از نور غيب درخشيد و خاموش شد و به زبان حال گفت : اى ماه برآمدى و پنهان گشتى * گرد فلك خويش خرامان گشتى چون دانستى برابر جان گشتى * ناگاه فروشدى و پنهان گشتى لطيفه : انبياء و اولياء و شهداء و صدّيقان چندانكه توانستند از اول عمر تا آخر تاختند و مركبها دوانيدند و عاقبت به اول قدم وى رسيدند ! ليكن محمّد مصطفى كه بر زبر خلايق برآمد زير پاى خود نپسنديد ، به سدرهء منتهى و جنّات مأوى و طوبى كه غايت رتبت صدّيقان است ننگريد ! خواجهء انصارى فرمود : بر عبوديّت آن نهند كه برتابد ، دانستن غيب همه برنتابد و نتواند ، بلى بعضى چيزى و بعضى چيزى نه ! كه همه را خدا داند و بس ، كه فرمود : احدى بر غيب او آگاه نمىشود جز كسى را كه خود برگزيند . . . . وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ . آيه . تنها او است و بس كه به همهء دانستنيها احاطه دارد و هيچچيز از او پوشيده نيست ، اين فرشتگانند كه بر بندگان موكّلند و كارهاى ايشان را برشمارند و مىنويسند و آنان بر مردم آشكار نشوند جز بروز بازپسين ! در خبر است هنگامى كه بنده از دنيا برود دو فرشته در ديدار وى آيند ، اگر بندهء مطيع و ثواب كار باشد از آنان دعاى خير مىشنود و اگر گناهكار است دعاى بد ! به آنكه ثواب كار است مىگويند : اى بندهء نيكبخت و فرمانبردار بسى طاعت كه كردى بوى خوش آن بما رسيد و جزاى تو خوب است و به آنكه گناهكار است گويند : گناهانى كه از تو سرزد بوى ناخوش آن بما رسيد و سزاى تو بد است ! آنگاه در آن وقت است كه چشم مرده به بيرون نگرد و چشم برهم نزند !